الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

260

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

لَهُ الإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ . « 1 » امر بر هر چيز احاطه دارد . كُلُّ مُعطٍ مُنتَقَصٌ سِواهُ . « 2 » هر بخشنده‌اى - جز او - از داراييش كاسته گردد . وَ لا يَسبِقُكَ مَن طَلَبتَ ، وَ لا يُفلِتُكَ مَن أَخَذتَ ، وَ لا يَنقُصُ سُلطانَكَ مَن عَصاكَ ، وَ لا يَزيدُ في مُلكِكَ مَن أَطاعَكَ ، وَ لا يَرُدُّ أَمرَكَ مَن سَخِطَ قَضاءَكَ ، وَ لا يَستَغني عَنكَ مَن تَوَلّى عَن أَمرِكَ . كُلُّ سِرٍّ عِندَكَ عَلانِيَةٌ ، وَ كُلُّ غَيبٍ عِندَكَ شَهادَةٌ . أَنتَ الأَبَدُ ، فَلا أَمَدَ لَكَ ؛ وَ أَنتَ المُنتَهى ، فَلا مَحيصَ عَنكَ ؛ وَ أَنتَ المَوعِدُ ، فَلا مَنجى مِنكَ إِلّا إِلَيكَ . بِيَدِكَ ناصِيَةُ كُلِّ دابَّةٍ ، وَ إِلَيكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَةٍ . « 3 » كسى كه تو او را طلب كرده باشى از تو پيشى نمىگيرد ، و كسى كه تو او را گرفته باشى از تو خلاصى ندارد ، و كسى كه تو را معصيت و نافرمانى كند از سلطنت تو نمىكاهد ، و كسى كه از تو فرمان برَد بر مُلك تو نمىافزايد ، و كسى كه از قضاى تو به خشم آيد امر تو را رد نمىكند ، و كسى كه از تو روى بگرداند از تو بىنياز نمىشود . هر نهانى نزد تو آشكار است ، و هر غايبى نزد تو حاضر است . تو جاويدى ، پس سرآمدى براى تو نيست ؛ و تو منتهايى [ كه بازگشت همه به سوى تو است ] ، پس گريزى از تو نيست ؛ و تو وعده‌گاهى ، پس محلّ نجاتى از تو نيست مگر به سوى تو . به دست توانايى تو است موى پيشانى هر جنبنده‌اى ، و به سوى تو است بازگشت هر كس . اگر گفته شود : « بعضى از اين جمله‌ها دلالت بر اثبات صفات مذكوره

--> ( 1 ) . همان ، 85 . ( 2 ) . همان ، 90 . ( 3 ) . همان ، 108 .